.

این ترم هم با همه بالا و بلندی هاش تموم شد. واقعا ترم خوفی بود.ترم اخر دقیقا مثل پله اخر نردبونه که اگه سوتی بدی با مخ اومدی پایین،تازشم اگه مثل آدم بخوای پله رو رد کنی خیلی ها(اساتید گرام ، عوامل و عناصر دانشگاهی و مسائل مربوط به قضیه دانشگاه)از اون پایین نردبونرو تکون میدن تا به زور بنازنت زمین. ما که با هر بد بختی بود رد شدیم، حالا هم مثل بچه گربه نشستیم لبه دیوار تا ببنیمیم کرم استاد جونامون چقدره. تابستونم بیاد بره و این چنتا واحد عملی رو هم پاس کنم دیگه راحت میشم از این چهار دیواری که همه دانشگاه چهار دیواریه ( اما اصلا اختیاری نداری). دیروز بنده خدا بچه دبیرستانی ها میومدن باسه کارت کنکور گرفتن با خودم میگفتم بنده خداها نونتون نبود، آبتون نبود تاکستان اومدنتون چی بود؟ اینجا که میاین به قول یارو اعصابتون باید از اهن باشه ، گوشاتم کر باشه، یه چشتم کور و یه چشم دیگت کم سو باشه و هر چی هم زدن سرت صدات در نیاد.
اما خدایی دلم واسه همه چی تنگ میشه ، واسه دانشگاه، دانشکده، واسه نگاها، واسه استادا،  باسه رفقا، باسه بچه زیقیای قزوین ، لش و لوشای دانشگاه، واسه حراست( مخصوصا زن چادری دانشکده کشاورزی که روزای آخر بد رو اعصابش بودم، واسه مش محرم ، اقای خندان، واسه ولد ، واسه دکتر! ذاکرین، واسه تاکستانییای شاسکول، واسه راننده اتوبوسا، واسه جزوه ها ، شب بیدار موندنا، واسه منتظر اتوبوس بودنا،واسه حق کشیه استادا، واسه حرفای مهندس بابایی، واسه همه دور هم بودنا ، واسه همه خاطرات ، واسه جاده ها، واسه...
عمرم من رفت و بازم حسرت!!؟عجبا......
روزگار در تو چه سرریست که هر دم بر من
میزنی تعنه ی حسرت که بسوزد جگرم
من گناهم چیست
با تو چه کردم...؟!
که مرا دشمن خود پنداری
تو مگر لطف نداری در خود
حق من این است ؟همه عمرم حسرت؟!
....





طبقه بندی: از خودم، 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 تیر 1387 توسط غریبه

اصلا حالا که ذاکرین منو انداخت منم میرمسیگاری میشم ،  اونقدر جلو ساختمون کشاورزی سیگار میکشم تا بیشم اینهو این اسکلته ..

یا که میرم قل قلی بازی و مثل این بچه الاغ تو تنهایی خودم با دود قل قلی حلقه سازی میکنم


یا نه! میرم یکی از این قرصارو میترکونم و میرم تو کرات دیگه باسه خودم صفا سیتی میکنم شایدم با خودم موجودات فضائی بیارم ذاکرین رو بزنن..


اصلا باسه چی این کارو کنم. مستقیم میرم سر وقت کراک و هشیش و بنگ وتریاک و مرفین و ال اس دی و ماری جوانا  و اشک خدا و هزار تا کوفت دیگه. هر وقتم ازم گزارش گرفتن میکم ذاکرین منو تشویق کرد که مواد مخدر مصرف کنم. بعد میگن جونای ما چشونه که میرن معتاد میشن. خبر از دل جوون ندارن و نمیدونن که دلش جگر زلخیاست.
فوقش میشم یکی مثل اینا حداقل همه میفهمن از دست ذاکرین رفتم سراغ این کار





طبقه بندی: از خودم، 

نوشته شده در تاریخ جمعه 26 بهمن 1386 توسط غریبه

دیروز یکی از بدترین روزام بود. بماند که امتحان شیمی هم ضد حالی رو به توان 2 رسوند.





طبقه بندی: از خودم، 

نوشته شده در تاریخ جمعه 10 تیر 1384 توسط غریبه

رای من محمود احمدی

 

 

نژاد

 

 

 

 

 

 

 

 





طبقه بندی: از خودم، 

نوشته شده در تاریخ شنبه 21 خرداد 1384 توسط غریبه
درباره وبلاگ

جستجو


آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسنده

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

صفحات جانبی

پیوندهای روزانه

آمار سایت



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic